خرید بک لینک


یه پستی قبلا گذاشته بودم و گفته بودم که عشق خوب اما دوست ندارم عاشق بشم!

تا یه مدت پیش هم اینطوری بود اما الان نه!

الان یکی هست که وقی باهاش حرف میزنم اونقدر غرقِ در چشماش و حالت هاش و حرفاش میشم و اونقدر لذت میبرم از هم صحبتی باهاش که بدون اینکه بفهمم گونه هام قرمز میشه و وقتی به خودم میام یا وقتی حرفام باهاش تموم شده احساس سوزش میکنم رو گونه هام و بقیه ازم میپرسن "چرا گونه هات اینقدر قرمز شده؟!"

دوست دارم وقتی باهاش صحبت میکنم صحبتامونو تموم نکنیم ، موضوعش فرقی نمیکنه اما صداشو موقع حرف زدن ، اون عشقی از چشماش میباره موقع توضیح دادن ، لبخنداش ، صدای خنده هاش ....

همه ی اینا و حتی جزئیات کوچیک تری هم ازش منو به خودش جذب میکنه.

اونقدر بهش توجه کردم که همه ی حالت هاشو میدونم ، مثلا هر حداقل 5 تا 10 و حداکثر 15 تا 20 دقیقه (هر این بازه یک بار) ساعتو چک میکنه.
یا مثلا وقتی راجب اینده حرف میزنیم خیلی سخت به فکر فرو میره.
وقتی ذهنش سخت درگیره یه چیزی هست یا داره تلاش میکنه یه مسئله ای رو برای خودش حل کنه ؛ به کمک ناخوناش با انگشتاش ور میره و خیلی چیزای دیگه...

خیلی ساکته ، خیلی ؛ و من خیلی پر حرفم!
با کسی صحبت نمیکنه مگر در مواقع خاص و ضروری ، ولی وقتی باهاش حرف میزنم دیگه اون ادمی نیست که مطلقاً سکوت کنه.

خجالتی هم هست ، چیزی که من اصلا نیستم یا حداقل تو اکثر موارد نیستم ، چون خیلی کم پیش میاد که من از چیزی یا از انجام کاری خجالت بکشم!
اما وقتی گونه هام احساسات درونم رو فریاد میزنن خجالت میکشم ازشون!

•تنها کلمه ای که میتونم برای توصیفش همیشه استفاده کنم "جذاب" یا حتی می تونیم بگیم کاریزماتیکِ.
•اگه بخوام با رنگ توصیفش کنم یه رنگی بین

Pearl River, Pewter, Lava
بین این سه تا رنگ هست ، رنگایی که تو نگاه اول ممکن سرد باشن و هر کسی رو به خودشون جذب نکنن اما از نظر من رنگی هست که حتی اگه به چشم بعضیا تو نگاه اول سرد باشه ، بعد از توجه بهشون اون زیبایی و خاص بودن و متفاوت بودن و اون جذابیت و حتی گرم بودن رو هم میتونی توش پیدا کنی ، اونقدر که هیچ رنگ دیگه ای به چشمت نیاد ؛ حتی آبی...!
(ایهام داره، ابی رنگ مورد علاقمه)

بسه دیگه نه؟ خیلی زیادی دارم توضیح میدم ، ولی شاید دوباره راجبش بنویسم...

برچسب: نویسنده: نگین قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 5:40

صفحه بندی