خرید بک لینک
بعدازاین برسنگفرش و در خیابان های شهر
رد پـاهـای تـو را می جویم از هـرجای شهر
تـا قـدم ها از مسیـرپیـش رو خـواهـد سـرود
هـمـصدایـم ، بـا صـدای مبـهم نجـوای شهر

تـا خیـالم بـا تـو در حال و هـوای گفتگوست
معنی سرگشتگی هایـم برایت ، جستجـوست
هرکسی می گوید ازگم کرده های راه خویش
مثل من بـا انتهای جـاده هایش ، روبـروست

می روم چـون رهگـذرهـای غـریب و آشنا
بـیـن بـودن یـا نـبـودن مـانـده ام ، بی اعـتنا
می کشم خـط و خطوط ساده ای را ازعبور
در مـرور خـاطره هایت ، همیشه بی صـدا

بعد از این ، در رفت وآمدهای تند روزگار
هـمصـدایم بـا صبوری های فـصـل انتظار
تا که عمرم بگذرد هر لحظه اش با یاد تـو
می سپارم لحظه هـا را دست عـمر آزگار

همصدای خانه ام وقتی که بغضش می شکست
یا نم بـاران بروی پشت بامش می نشست
همصدای ناودان بودن ، کنارجوی اشک
در هـوای درد دل هـایم کمی بیهوده ست

درهوای درد دل ، درخلوت هرجای دور
همصدایم با صدای سینه ی سنگ صبور
سایه های غم که می افتاد ، روی شانه ام
نقش آن پیـدا نشد هـرگز به زیر پـای نور

تا نوشتم شعری ازدوری ، جدایی ازسفر
روی دیـوار تـمام کـوچـه هـای بی خـبر
دیده ام درپای دیواری که یادی مانده ست
می نویسد یادگاری زیر آن ، یک رهگذر

ساربان آهـسته ران کارام جانم می رود*
با صدای دل کـه بـر روی زبـانم می رود
همصدای زخم های کهنه ای ، آهَش هنوز
از نـهـادم ، تـا بـه اوج آسـمـانـم می رود

با شلوغی هـمدم و همراه و هم آوا شدن
همصدای بی کسی درگم شدن ، پیداشدن
نیمه شب ها ، خستگی از دردهایم می سرود
تا سَحَر با دو دو ِ چشمان خود همپا شدن

مـثل بن بستی که در راهش ندارد ادعا
بعد تـو خالی شدم از اشتیاق کوچـه ها
همصدای سنگفرشی در خیابان های شهر
ردپایت ، بی صدا همواره می خواند مرا

برچسبها: سودابه طهماسبی

برچسب: نویسنده: نگین قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:21

صفحه بندی